چاپ اين صفحه چاپ اين صفحه
هجران مادر (در سوگ مادر)

آنشب که مهتاب سحر از کوه سر زد

مرغ از شعف خندید و رفت از لانه پر زد

در اوج شب میکرد پرواز ان سبکبال

آهسته میزد بال مرغک در سیه چال

مهتاب کم کم گرد رویش هاله میکرد

زین غصه آن مرغک درونش ناله میکرد

مرغی که پر از لانه زد خوشحال ومسرور

عمری ندارد رفته پاها تا لب گور

گویی که اطرافش هزاران لاشخوارند

انان برای صید مرغک بی قرارند

فردا که خورشید از ستیغ کوه سر زد

خواهد به حال مرغ دستانش به سر زد

ماه و ستاره کم کمک در خواب رفتند

پروین وعقرب رفته اندرابر و خفتند

آهسته آهسته صدای ناله باد

افزون و افزونتر شد و گردید فریاد

طوفان به پا شد برق زد مستانه غرید

باران سختی زاسمان بارید بارید

بیچاره مرغک در میان پنجه باد

افتاد در هر سو سپس میکرد فریاد

طوفان شب ان مرغ را پیوسته میبرد

هیهات مرغی با دو بال بسته میمرد

دیگر نبود آنشب کسی تا جوجه گان را

برهاند از طوفان و آرد آب و دان را

انها در این شب در غریو غرش باد

دادند از کف مادر و کردند فریاد

هر آشیان را مادری باید کند گرم

طفلان بخواباند درون بستری نرم

هر مرغکی باید به روی جوجه گانش

با بوسه آموزد محبت از روانش

روزی که صیاد از برایش دام دارد

از جوجه گانش او جلوتر گام دارد

افسوس و صد افسوس ما را مادری نیست

در زندگانی هیچ یار و یاوری نیست

شبها نمی آید به چشمم خواب شیرین

دیگر ندارم روز خوش چون روز دیرین

از زندگانی من غمی دیرینه دارم

من حسرت بی مادری درسینه دارم

بی مادری بس درد جانفرساست یاران

هر لحظه اش در دامن غمهاست یاران

تنها نهادی ما و اندر خاک رفتی

رفتی ز پیش ما و تا افلاک رفتی

چون غنچه ای گل در زمستان آرمیدی

چون مرغی آزاد از غم دوران رهیدی

خاک تو شمع و ما همه پروانه تو

هم واله و شیدا و هم دیوانه تو

من بوته ای گل را به خاکت مینشانم

من اشک چشمم را به پایت می فشانم

من با تو مادر حرفها نا گفته دارم

در سینه ام بس رازها بنهفته دارم

بر خیز و حرف از سینه فرزند بشنو

بشنو تو راز این دل در بند بشنو

فرزند دلبندت ز دنیا سیر گشته

آن نوجوان از هجر رویت پیر گشته

داغ تو گویا چهره ام را پیر کرده

فقدان تو پایم غل و زنجیر کرده

ای کاروان رفتی و سروی ناز بردی

از دامن گلشن گلی را باز بردی

آن خرمن گل در میان خانه ما

با رفتنت رفته است از کاشانه ما

آن نخلهای کوچک گلخانه مردند

آن یاکریمان جوجه ها از لانه بردند

فصل بهار است ای پرستوها کجایید

لختی بر این ویرانه ماپر گشایید

در کنج مطبخ سالها یک لانه ای بود

بر گرد شمع مادرم پروانه ای بود

ان لانه اطرافش پرستو چرخ میزد

با بی زبانی با من انجا حرف میزد

گویا که او میگفت بعد برف و باران

در روزهای پر گل فصل بهاران

هر مادری میپرسد از احوال فرزند

بر روی طفلانش زند گهگاه لبخند

بر این امیدم تا بهاری آید از راه

بینم تو را ای مادر ای خورشید ای ماه

اما بهار امد گل رویت ندیدیم

از بوستان روی تو یک گل نچیدیم

ناباوری سخت است و غمها همچنان کوه

در سینه جایی نیست جز دریای اندوه

باور ندارم داغ تو بر سینه دارم

غم سنگ خارا و دل از آیینه دارم

گویم که چرخ پست دون با ما چه ها کرد

این غم مرا بس چون تورا از ما جدا کرد

ای بیوفا ایام ای چرخ ستمکار

ای پر فریب و حیلت ای روباه مکار

آیا شود روزی که رخسارش ببینم

لختی کنار مادرم تنها نشینم

در فکر مادر بودم و در خواب رفتم

با او کنار کوثر مهتاب رفتم

رفتم به قصر حوریان باغ رضوان

بنشستم آنجادر کنارش شاد و خندان

زانجا دوتایی تا میان باغ رفتیم

تا حوض اب و چشمه سار و راغ رفتیم

چون پرنیانی سبز هر کوه و زمین بود

شادی ز هر سو در یسار و در یمین بود

من راز دل میگفتم او گوش میشد

گاهی سخن میگفت و گه خاموش میشد

گفتم برایش حالم و از تنگی دل

گفتم بود بار فراقت سخت مشکل

گفتم که غمها همچو باران بر سرم ریخت

چون گوشواری سخت اندر گوشم آویخت

گفتم برایت من غم بسیار خوردم

من غصه و رنج تو ی بیمار خوردم

من زخم صد شمشیر اندر سینه دارم

من روز تاری چون شب آدینه دارم

بسیار درد و رنج اما گفتنی نیست

آن نکته را گفتم که آن بنهفتنی نیست

از گفته هایم اشک از چشمش روان شد

او بیشتر از پیش با من مهربان شد

با دستهایم اشک از چشمش زدودم

چون طفل چندین بوسه از رویش ربودم

او هم مرا با هر دو دستش ناز میکرد

همچون کبوتر گرد من پرواز میکرد

بسیار با من بود و با من قصه ها گفت

از دردها و رنجها و غصه ها گفت

گفتم که من از دیدنت سیری ندارم

گویا که در نزد تو من پیری ندارم

گفتم به مادر وعده دیدار ما کی

با خنده او گفتم که هنگام گل نی

با مهربانی گفت میگویم برایت

هنگام دیدار من تو تا قیامت

«سیمرغ»را این گفت و سوی آسمان شد

بسیار بالا رفت تا از من نهان شد

———————————————————————

اشعار مرتبط:

مادر داشتم

آهنگ نام مادر

مقام مادر

وجود مادر

هجران مادر

تربت مادر

سوز وداع

در فقدان پدر

در سوگ پدر

وداع


VN:F [1.9.22_1171]
رای شما
Rating: 2.8/5 (16 votes cast)
هجران مادر (در سوگ مادر), ۲٫۸ out of 5 based on 16 ratings
۲ Responses
  1. کامران-لندن می‌گه:

    با سلام و تشکر، اشعار در عین سادگی بسیار زیبا هستند و به راحتی با مخاطب ارتباط برقرار میکند..

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
  2. وحید رضا اقبال می‌گه:

    دست مریزاد استاد

    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
    VA:F [1.9.22_1171]
    Rating: 0 (from 0 votes)
نظر شما در باره اين شعر