چاپ اين صفحه چاپ اين صفحه
حضرت ابوالفضل عباس قمر بنی هاشم

ســرو رشـیـد هـاشـمـی بــر خــاک افـتـــاد

گــوئــی کـه خـورشیـد از بـر افلاک افـتـاد

سـروی کــه در بـستـان دیـن هـمـتـا نـدارد

از نـیـزه و تـیــر عـــدو پـــــروا نــــــدارد

سـروی که فرقش از عمودی چاک خورده

فــرزنــد حـیـدر بـوده شیـری پـاک خورده

مــاه مـنیـر است و عـلـمـدار حـسیـن اسـت

شیری به میدان است وغمخوارحسین است

بــــاشـد وفـــاداری کــه هـمـتـائـی نــــدارد

غـیــر از حسـیـن او یــار و مـولایی نـدارد

در یــاری از مــولا دو دستش را فـدا کـرد

او دسـت را قــربــانـی آل عـــبـــا کــــــرد

سـقــای دشـت کـــربــلا بــودست عـبـــاس

ســرداری از قــالــو بـلا بـودسـت عـبــاس

در نـهــر آب اِستـاد و از خـوردن اَبـا کـرد

خـود را فـدای تـشـنگـان کـــربــلا کــــــرد

ای مـظـهـر مهــر و وفــا عـبـاس عـبــاس

رو کـن بـه سـوی خـیمـه ها عـباس عباس

بــرخـیـز و بنگـر خـیـمه هـا آتـش گـرفـته

بــر جــان طـفـلان شعـله سـرکـش گـرفـته

عـبــاس؛ حـسیـن از خـنجـر بـیـداد افـتـــاد

آتــش بــه جــــان خـیـمــه سـجــاد افـتـــــاد

از جـای خود برخیز و سرداری کن عباس

ایـن زینبت را هـمچنـان یـاری کـن عبـاس

طـفـلان بـه دشـت آواره و بــی آب گـشتنـد

از جــور ســوز تـشنگـی بـی تـاب گـشتـنـد

VN:F [1.9.22_1171]
رای شما
Rating: 0.0/5 (0 votes cast)
نظر شما در باره اين شعر